با تو


بی تو


همسفر سایه خویشم

 

وبه سوی بی سوی تو می آیم

 

معلومی چون ریگ


مجهولی چون راز


معلوم دلی و

 

مجهول چشم  ....


من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام


و کفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام


ای همه من !


کاکل زرتشت!


سایه بان مسیح !

 

به سردترین ها


مرا به سردترین ها برسان .....

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد